داستان کوتاه درباره نوع‌دوستی

داستان کوتاه خرید معجزه

سارا هشت ساله بود که از صحبت پدر و مادرش فهمید برادر کوچکش سخت مریض است و پولی هم برای مداوای آن ندارند . پدر به تازگی کارش را از دست داده بود و نمی‌توانست هزینه جراحی پرخرج برادرش را بپردازد . سارا شنید که پدر آهسته به مادر گفت فقط معجزه می تواند پسرمان را نجات دهد سارا با ناراحتی به اتاقش رفت و از زیر تخت قلک کوچکش را درآورد . قلک را شکست. سکه ها رو، رو تخت ریخت و آنها رو شمرد . فقط پنج دلار !!

 

... ادامه داستان